Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


کدامين سو

سلام خدایم...

خوبی؟

دلم برایت تنگ شده است.چند وقتی است که ندیدمت.می دانی؟ شاید...شاید...به قدمت تاریخ بشر...به قدمت تاریخ دوری و دلتنگی...

من خوبم.

اینجا زندگی آرام است.آرام تر از آنچه که تصورش را بکنی.اینجا من...آبی ترین هدیه ی دنیارا از آبی ترین هستی بی هست ٬گرفته ام. و من آرامم.و من خوشحالم...یا باید خوشحال باشم٬یا دست کم از اینکه خوشحال نباشم٬ خجالت می کشم!

تغییر...تغییر...تازگی....

ملالی نیست.

میبینی ؟دنیای عجیبی است‌!ملالی نیست جز......... دوری اندوه.

دلم عجیب برای روزهای گذشته تنگ شده است...برای آن روزهای پر از غم...غم هایی که حالا خیلی دور و حتی شاید کودکانه به نظر می رسند!اما چیزی در خود دارند که مرا بزرگ می کند.و من چقدر این بزرگ شدن را دوست دارم...بزرگ می کند...هر آن کس را که اندوهناک شود.

من به راستی بر این باورم که:

**هر کس روزنه ای است به سوی خدا...اگر اندوهناک شود...اگر به شدت اندوهناک شود.**

من به شدت بر این باورم که٬در اندوه حضوری جاریست٬و حسی غریب که بزرگ می کند٬حتی کرم حقیری را که هی دور می زند خود را و نمی بیند آنچه را که در یک قدمی اش جاریست!

حالا دیگر وقت آن است که کرم حقیرت نامه را تمام کند.

فقط می ماند دلتنگی و دوری ...

می بوسمت هزاران بار!

                                                                                               به امید دیدار.

 


 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط زهره نظرات () |


Design By : Night Skin